رویا بین

جز رویا هایمان چیزی در این جهان نیست که به کوشش بیارزد

و خداوند زن را آفرید ، فرشتگان تحسینش کردند . با خود گفت : من اشرف مخلوقات را آفریدم تا جانشین من باشد .  پس خلق انسان را به زن سپرد و بهترین صفات بشر را  برای او انتخاب کرد : مادر .

این متن زیبا را  فیلسوف جوان من " سالار "  برای تبریک روز مادر بر روی کتابی که هدیه کرده نوشته است .   

" نگین " زندگی ام هم   پیراهنی برای مادرش خریده تا زیباتر به نظر بیایم  . اینها است که مادر بودن را با همه سختی هایش شیرین می کند . 

"زن بو دن کار مشکلی است  ، مجبوری مانند یک خانم رفتار کنی ، همانند یک مرد کار کنی ، شبیه یک دختر جوان به نظر برسی و همتای یک بانوی  مسن فکر کنی .

 

                                                                                        " ماری کوری "

روز  زن و مادر بر همگی شما دوستان عزیزم مبارک !

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۳ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط گیتی نظرات ()

در چشمانت یافتم

 من گمشده ام را ,

کجا پیدایم کردی ؟!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط گیتی نظرات ()

 

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نستاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی آن را ز در خانه براندیم
هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ زجویی نجهاندیم
ماننده افسونزدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

                                               زنده یاد  " مهدی اخوان ثالث"

 

عید همه دوستان مبارک . ببخشید که زودتر تبریک نگفتم . غبارآلوده ام هنوز و خانه تکانی نکرده ام ولی امیدوارم آفاق برای همه در این سال نو  پر از شور و شادی و خبرهای خوش ، ایام به کام و سلامتی قرین وجودتان باشد.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٥ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط گیتی نظرات ()

شهرزاد قصه گوی ایران بعد از سالها شب زنده داری در پای گهواره ادبیات این دیار عاقبت به خواب ابدی فرورفت.

دانشور برای من تنها یک نویسنده زن موفق نبود . او با سووشون  حسی را در وجود من زنده کرد  .   " زری" شخصیت زن این  داستان  عزت زن بودن را از نوجوانی در ذهن و قلب من نشاند .  به من آموخت  که می توان زن بود و قهرمان . نه یک قهرمان خیالی که قهرمان زندگی واقعی  .

او در زندگی اش نیز  این استقلال و بزرگی را نشان داد. سیمین گرچه زن جلال آل احمد ادبیات ایران بود هیچگاه در سایه او قرار نگرفت و همچون سروهای  راست قامت سرزمین مادری اش بالید به قوت ریشه های خود!

سیمین سرانجام در آخرین روزهای زمستان ، خسته از دستها و قلبهای یخ زده و  سلامهای بی جواب ،   جزیره سرگردانی را ترک کرد.  

او رفت ولی اثرش در ادبیات ایران و در ذهن و روح نسلهایی از زنان این دیار همچنان بر جای خواهد ماند .

پس متبرک باد نام او  !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط گیتی نظرات ()

دوست مهربانی از من خواست که مطلبی حتی جمله ای در مورد روز زن بنویسم . از صبح هرچه سعی کردم نتوانستم . وقتی  علاقه  نباشد همین است دیگر نوشتن سخت می شود . هرچه فکر می کنم می بینم من این روز را دوست  ندارم . اصلا اعتقادی به آن ندارم .وقتی یک روز را تعیین می کنی برای زن انگار بخواهی بگویی ببین من تو را هم داخل آدم حساب کرده ام برایت حقی قائل شده ام تو یک روز داری . " برو حالش را ببر" .

 ولی من زنی که  تمام عمر دویده ام که از مرد عقب نباشم این را نمی خواهم . من یک روز خاص نمی خواهم . این روز و همه روزها همانقدر که مال یک مرد است مال من هم هست با همه خوشی ها و ناخوشی هایش . همانقدر که از آن پسر عزیزم است مال دختر محبوبم هم هست . من یک روز را نمی خواهم که در آن روز عزیز باشم و روزهای بعد حق و حقوقم فراموش شود پایمال شود کمتر از مرد انگاشته شود .

 من می خواهم همه روزها مال همه انسانها باشد چه زن چه مرد . تا بکوشم مبارکش گردانم چون  می دانم خود مبارک نخواهد شد!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط گیتی نظرات ()

فاطمه معتمدآریا بازیگر سرشناس سینمای ایران، (10 بهمن) در حاشیه فستیوال جهانی فیلم ونسن فرانسه در پاریس جایزه جهانی "هانری لانگ لوا" را دریافت کرد. این جایزه هر سال به یک بازیگر به خاطر تلاش در راستای ارتقاء حرفه سینما، حفظ ارزش های فرهنگی حرفه بازیگری و تعهد و حفظ حرمت روح هنر سینما تعلق می گیرد که خانم معتمدآریا بعنوان بهترین بازیگر زن انتخاب شد.

خانم معتمدآریا پس از دریافت جایزه اش گفت:"همه ی ما امشب دلیلی مشترک برای با هم بودن داریم. بی آنکه بیاندیشیم به چه زبانی حرف می زنیم و در کدام کشور زندگی می کنیم و از کجای جهان به اینجا آمده ایم. بی آنکه بگوئیم در سرزمین مان سیاست مداران چه چیز را بین خودشان بده بستان می کنند."

او گفت: "ما صلح، آرامش و زیبایی را بین خودمان تقسیم می کنیم و سهم خودمان را   هم بر میداریم."

فاطمه معتمدآریا حدود چهار ماه پیش هم از جشنواره مونترال کانادا، جایزه بهترین بازیگر زن برای بازی در فیلم "اینجا بدون من" به کارگردانی بهرام توکلی  را کسب کرد.

خانم معتمدآریا تابحال در نزدیک به 40 فیلم، پنج مجموعه تلویزیونی و بیش از10  تئاتر ایفای نقش کرده است. او از جمله بازیگران ایرانی است که در ژانرهای مختلفی از کمدی تا درام ... بازی کرده است. معتمدآریا در فیلم‌های کارگردانان بزرگ سینمای ایران چون بهرام بیضایی، محسن مخملباف، رخشان بنی اعتماد و بهمن فرمان‌آرا بازی کرده و بازی او بارها مورد توجه و تحسین قرار گرفته ‌است.

" خبر را  دوست عزیزی فرستاده بود همراه با عکسهایی از گروه اینترنتی  پرشین استار  به گمانم مطلب هم از همین سایت باشد !

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط گیتی نظرات ()

روز عشق بر همه دوستان مبارک این هم هدیه روز ولنتاین

http://www.flashfunpages.com/bees2.swf

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط گیتی نظرات ()

هنوز بعد از سالها بوی  کاغذهای نمور انباری کتابهای کهنه برایم بهترین عطر دنیا است . همان انباری کوچکی که برای اولین بار در آن عاشق شدم .

 تابستانها که مدرسه تعطیل بود ما ،  کتابخانه پیش مادرهایمان می ماندیم .آقای مدیر  که برای سرکشی می آمد  ، مامان به ناچار من و  مرتضی پسر همکارش راضیه خانم را ، در انباری کوچک کتابهای فرسوده پنهان می کرد .

آن وقت بود که انباری کوچک با بوی نای کتابهای کهنه،  بهشت پنهان ما می شد. در فاصله اندک بین قفسه بلند کتابها و دیوار،  روی کاشی های سرد ، کنار هم چمباتمه می زدیم در حالی که صدای نفسهای ترسان و هیجان زده مان  تاریک و روشن اتاقک را پر می کرد.

آن وقت بود که انباری برای ما غار علی بابا می شد که ما از دست جادوگر به آن پناه برده بودیم . صدای پا که می شنیدیم خودمان را جمع می کردیم و پشتمان را طوری به دیوار گچی اتاقک  می فشردیم انگار می توانیم خودمان را توی  دل دیوار پنهان کنیم .

وقتی  مادرها جلسه داشتند و حضور مدیرکل طولانی می شد. مرتضی پاورچین می رفت و کتابی بر می داشت،  پشتمان را به دیوار تکیه می دادیم و یک طرف جلد کتاب را من و جلد دیگر را مرتضی نگه می داشت . آنوقت آرام کتاب را ورق می زدیم و می خواندیم .

خطر که رفع می شد یکی از مادرها می آمد و صدایمان می زد .

در این پنهان شدنها بود که  مرتضی شاهزاده آرزوهایم شد . یکی از آن روزها  که چمباتمه نشسته بودیم عنکبوت سیاه بزرگی از بالای قفسه ها مثل صخره نوردها  تارش را  پایین انداخت  و کنار صورتم  آویزان شد  . همین که خواستم جیغی بزنم  مرتضی  چنگ انداخت و  عنکبوت را گرفت و توی مشتش نگه داشت .

 اما عشق ، با کتاب زیبای خفته به سراغمان آمد . به گمانم پنجم دبستان بودیم . آرام توی انباری که نور ملایم پنجره رو به حیاط خلوت روشنش کرده بود پنهان شده بودیم تا آقای رییس برود . زیبای خفته را می خواندیم . به صفحه ای که شاهزاده توی نقاشی،  زیبای خفته را می بوسید  که رسیدم نمی دانم چرا نفسهایم تندتر شد . انگار مرتضی فکرم را خوانده باشد نگاهم را از او دزدیدم . یک لحظه تماس لبهایش را روی گونه ام حس کردم . گرمای خوشایندی همراه با  شرم وجودم را گرفت .

با بزرگتر شدنمان دیدارها کمتر و کمتر شدند.

از آن هنگام سالها می گذرد .

من الان مدیر  کتابخانه کانونم . انباری کوچک  سرجایش هست . هر روز به آن سر می زنم . کودکی ام هنوز آن گوشه چمباتمه نشسته . اما حالا دیگر تنهاست .

مرتضی برای خودش سیندرلایی  پیدا کرد و عشق کودکی اش به دختری که اکنون  شاید به چشمش آناستازیا می آمد را فراموش کرد.

روز عروسی مرتضی  ، وقتی داماد صورت عروس را بوسید . بی اختیار دستم رفت روی  گونه ام . یاد کتاب شعری که آن روز در قفسه کتابهای  مرمتی گذاشتم ، افتادم :

 " عشق کبریت نیست که بی خطرش را بسازند" .

                                                           بهار 1390

امروز روز ولنتاین و  روز داستان کوتاه است . این شد که تصمیم گرفتم این داستان عاشقانه  را  که  شاید  عناصر داستان کوتاه در آن چندان هم رعایت نشده باشد برای دوستان عزیز بگذارم امیدوارم که عشق  در چهارفصل زندگی همراهتان باشد و هیچوقت دست از  سرتان برندارد . قلب

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط گیتی نظرات ()


Design By : Pichak